آیا یک برنامه نویس میتوانید دیجیتال آرتیست هم شود؟

تا قبل از فروردین 96؛ بازیهایی که ساخته بودم نیاز به Art assets های ساده ای در حد اشکال هندسی؛ مربع؛ مستطیل؛ مثلث؛ دایره یا طرح های ساده که با کمک ابزار pen در فتوشاپ طراحی میکردم؛ داشت. اما از فروردین 96 که تصمیم گرفتم اون دیدی قدیمی که نسبت به طراحی بازی داشتم رو کنار بذارم و برای اولین بار کتاب هایی با موضوعِ صرفا “طراحی بازی” و نه “برنامه نویسی” بخونم؛ اولین چیزی که سد راهم برای ساخت همچین بازی هایی میدیدم؛ فقدانِ مهارت نقاشی و نقاشی دیجیتال در خودم بود.

خب یک بازیساز مستقل یک نفره یا Solo indie game developer زمانی یک solo game developer هست که همه قسمت های ساخت بازی رو خودش بتونه انجام بده. از برنامه نویسی گرفته؛ تا طراحی بازی؛ تا نقاشی دیجیتال و طراحی art assets های بازی و سایر مراحل. بنابراین کسی بجز خودم نبود که میبایست نقاشی دیجیتال یاد بگیره.

مشکل فقط طراحی و نقاشی دیجیتال نبود! بلکه من بعد از نقاشی هایی که زمان بچگی کشیده بودم؛ دیگه تلاشی برای نقاشی کشیدن نکرده بودم. عمق فاجعه در اولین جلسه یک دوره آموزش نقاشی در یک آموزشگاه مشخص شد. اونجا یک ظرف گِلی رو جلو گذاشتن و ازم خواستن بِکِشمش! بجای ظرف گِلی من تعداد زیادی گلابی های له و لورده شده کشیدم! و در آخر هم گفتم نه من نمیتونم بکشم!!!.

اما استاد اون اموزشگاه با خونسردی و صدای آروم میگفت چرا میتونی! خوب به ظرف نگاه کن! فقط نگاه کن!….
و من روزهای بعد بیشتر نگاه کردم و جرات کردم چیزایی که میدیدم رو کم کم بِکِشم!

این پیشرفت برای من که روز اول نمیتونستم یک دایره هم بکشم؛ پیشرفت خوشحال کننده ای بود و تصور میکردم به همین سرعت میتونم کاراکتر و آدم هم بکشم و شخصیت های بازی ها رو خودم طراحی کنم. 😐 :))

استادِ آموزشگاه هم که متوجه عجله من برای کشیدنِ حیوانات و آدم ها شده بود؛ با اینکه مایل نبود ولی کتابی رو آورد که حاوی تصاویری از حیوانات در حالت های مختلف بود که سعی کردم بعضی هاشون رو بکشم!

تا اینجا هم هر چیزی که کشیده بودم از روی یک مُدل بود. یادم هست از استادِ نقاشی اون آموزشگاه هم در مورد اینکه چطوری میتونم ذهنی نقاشی بکشم؛ یک نقاشی خیالی بدون مدل واقعی که بهش نگاه کنم پرسیده بودم و بهم گفته بود باید خیلی خیلی خیلی زیاد تمرین کرد تا تونست ذهنی نقاشی کشید.

اینجاها دیگه دوره تموم شد و قرار شد چند وقت بعد برای دور بعدی برم.

از اونجایی که برای طراحی Art Assets های یک بازی که مدتی تو ذهنم بود عجله داشتم؛ بدون اینکه آناتومی بدن رو یاد گرفته باشم که بتونم واقعا کاراکتر های بازی رو طراحی کنم؛ تصمیم گرفتم قسمت هایی از بازی که نیازی به دونستن آناتومی نداشت رو شروع کنم!

اولین طرح هایی که میکشیدم خیلی ابتدایی بود! بیشتر در حال انگولک کردن ابزارها برای آشنایی بودم و چیز به درد بخوری نمیتونستم بکشم!

 

اولین صحنه ای از بازی که خواستم اونو طراحی کنم؛ مربوط بود به قسمتی از بازی بود که در اون کاراکتر منفیِ بازی که یک بچه کوچولو رو با وعده خانه ای پر از شیرینی دزدیده بود ؛ در امتداد راهرویی در حالیکه دست اون رو گرفته بود و راه میرفتن رو بکشم!
چیزی که میخواستم تو این راهرو نشون بدم یه چیزی تو مایه های یک کارگاه شیرینی پزی بود. اولین چیزی که خواستم برای نشون دادن یک کارگاه شیرینی پزی نشون بدم؛ سینی شیرینی ها؛ سینک دستشویی؛ و یک دستگاه خمیر گیر بود!

بعد از اینکه طرح های زیادی تو کاغذ کشیدم؛ در نهایت یکی رو اسکن کردم و اونو وارد فتوشاپ کردم و سعی کردم اونو رنگ بزنم!

همونطور که میبینید من چیزی از هارمونی رنگ ها هم نمیدونستم! رنگ کاشی ها و دیوار رو به رنگ های جیغ رنگ آمیزی میکردم و خودم تعجب میکردم که چرا طبیعی بنظر نمیاد!

بعد از راهنمایی گرفتن های فراوان در توئیتر از افرادی که گرافیک خونده بودن؛ طراحی بلدن بودن؛ یا اصلا کارشون نقاشی دیجیتال بود؛ فهمیدم باید برم در مورد هارمونی رنگ ها اطلاعات بیشتری بدست بیارم!
و نه فقط هارمونی رنگ ها؛ بلکه اطلاعاتی در مورد فضایی که میخوام اونو نقاشی بکنم.
مثلا فهمیدم محیطی مثل محیط یک کارگاه شیرینی پزی بخاطر مسائل بهداشتی باید سفید باشه!

پس رنگ رو سفید کردم! و این نقاشی دیجیتال من رو طبیعی تر و باور پذیر تر کرد!

و همینطور یاد گرفتم از رنگ های ملایم تر استفاده کنم؛ بجای رنگ های جیغ!

خب تا اینجا با اینکه وقت خیلی زیادی برای کشیدن فقط یک صحنه از بازی که شاید 4 ثانیه هم دیده نمیشد؛ صرف کرده بودم ولی از اینکه برای اولین بار تونسته بودم چیز خیالی ای که تو ذهنم بود رو برای طراحی یک صحنه از بازی خیالی دیگه ای بکشم؛ خوشحال بودم!

اما این خوشحالی زیاد دوام نیاورد! اونم وقتی که گفتم خوب حالا میخوام یک کاراکتر خیالی طراحی کنم! و اینجا واقعا احساس کردم استعداد کشیدنِ چهره خیالی آدم ها؛ یا بدن خیالی انسان ها رو بدون نگاه کردن به یک مدل آماده؛ و بطور ذهنی و خیالی ندارم.

وقت زیادی صرف یادگرفتن آناتومی صورت و بدن انسان کردم ولی واقعا به موفقیتی نرسیدم! و خیلی زود دلم رو زد و تصمیم گرفتم برای یک بازه زمانی دوباره به برنامه نویسی برگردم و یاد گرفتن طراحی چهره و بدن انسان ها رو بعد موکول کنم.

امیدوارم در آینده نه چندان دور دوباره وقفه ای تو برنامه نویسی ایجاد کنم و مثل این دوره؛ برای مدتی فقط و فقط روی یادگیری آناتومی بدن انسان و طراحی کاراکترهای ذهنی و خیالی کار کنم.

بعد از این تجربه؛ جواب من به این سوال که آیا یک برنامه نویس میتواند دیجیتال آرتیست شود؟ بله هست!.
اما کار آسونی نیست و روزها و ماه ها کلافگی و در مقاطعی یاس و ناامیدی در انتظار  شماست!
و حتی اگه کلافگی و سردرگمی حینِ یادگیری شما را موقتا از پا در بیاره؛ ولی ترس شما از نقاشی کشیدن از بین رفته و این برای یک برنامه نویس خیلی مهمه که خودش رو تا اخر عمر یک برنامه نویس ندونه و به این باور برسه که میتونه هنرهای دیگه ای رو هم در طول زندگی یاد بگیره یا حداقل امتحان کنه؛ حتی اگه به موفقیتی در اون هنر نرسه.

بد نیست بدونید اگه از افرادی که تمام عمرشون آرتیست دیجیتال بودن و یا نقاش traditional بودن بپرسید که آیا یاد گرفتن برنامه نویسی آسون هست یا نه؟ اکثرا به شما میگن واقعا نمیتونن برنامه نویسی رو یاد بگیرند!. بنظرشون یاد گرفتن برنامه نویسی براشون کار غیر ممکنی هست!.

همین ذهنیت رو برنامه نویس ها نسبت به نقاشی و نقاشی دیجیتال دارند و فکر میکنن نمیشه نقاشی رو یاد گرفت! پس اگه ما تونستیم برنامه نویسی ای که از نظر همون آرتیست ها کار بسیار سختی هست رو یاد بگیریم؛ پس نقاشی کشیدن رو هم میتونیم یاد بگیریم.

روزهای اولی که برنامه نویسی رو شروع کردید به یاد بیارید! به سختی میتونستیم یک خط کد بنویسیم! با ابزارها و محیط های کدنویسی آشنا نبودیم؛ سردرگم بودیم؛ صفحاتِ گوگل رو بدنبال چیزی که نمیدونستیم چیه میگشتیم!. نقاشی رو هم همونطور ببینید؛ نقاشی های اولتون هم قرار نیست مثل یک برنامه پیچیده و متشکل از هزاران خط کد باشه.

نقاشی های خیالی بکشید! برای خلق صحنه های بازی باید بتونید تخیل کنید! خیالپردازی کنید! هیچ قانونی نداشته باشید!